نقد و بررسی بازی Onimusha: Way of the Sword؛ شمشیر تمام ماجراست

قرار است در طول تجربه این بازی بارها بمیرید، تا حدی که حساب تعداد دفعات مرگتان از دستتان در خواهد رفت. Onimusha از همان ابتدا به شما می‌گوید که قرار نیست بازی راحتی باشد. باید حواس‌جمع باشید، باید یاد بگیرید و باید همان‌قدر با شمشیرتان یکی شوید که میاموتو موساشی با شمشیرش یکی خواهد شد. در برخی نقاط بازی از میراث نسخه‌های پیشین خود دل نمی‌کند؛ مانند آن شکاف‌های زمان که دشمن از آنها خارج می‌شود و شما را در یک میدان مبارزه گیر می‌اندازد. اما همین که با چند مورد از این مبارزات درگیر شوید، کف دستانتان عرق خواهد کرد و همین کافی است تا از خیلی از چیزهایی که شما را آزار می‌دهد بگذرید.

کپکام این بار به سراغ یکی از قدیمی‌ترین سری‌های خود رفته است، سری‌ای که مدت زمان زیادی بود که کسی زیاد به آن فکر نمی‌کرد. Onimusha: Way of the Sword هم برای طرفداران قدیمی آشناست و هم برای کسی که تا به حال اسم آن را هم نشنیده، دری تازه به دنیای اکشن‌های سامورایی باز می‌کند.

داستانی در دل کیوتوی دوران ادو

شخصیت اصلی بازی، نسخه‌ای جوان‌تر و داستانی از موساشی واقعی است؛ همان مبارزی که طبق روایت‌های تاریخی بیش از شصت مبارزه را بدون شکست پشت سر گذاشت. در همان ابتدای بازی، موساشی صاحب دستکش اونی می‌شود، وسیله‌ای که قدرتی خارق‌العاده به او می‌بخشد، اما خودش از آن بیزار است؛ چون احساس می‌کند این قدرت مصنوعی، مسیر طبیعی او برای رسیدن به بهترین نسخه از خودش را خدشه‌دار می‌کند. کیوتوی اوایل دوران ادو، جایی که داستان در آن جریان دارد، در چنگال شرارت گنماها گرفتار شده و موساشی باید دست به کشتار بزند؛ کاری که به خوبی از پسش برمی‌آید.

onimusha: way of the sword review

روایت کلی بازی چیز تازه‌ای به فرمول همیشگی سری اضافه نمی‌کند: گنماها بد هستند، شما خوب هستید، پس باید جلویشان را بگیرید. اما شخصیت‌های فرعی هستند که این داستان نسبتا ساده را زنده نگه می‌دارند. دوکیو، دانشمند شرور بازی، با لحن تمسخرآمیز و شخصیت موذی‌اش هر صحنه‌ای را که در آن حاضر است تسخیر می‌کند. ایزومو نو اوکونی، همراه موساشی و خالق تئاتر کابوکی، با روحیه‌ی کودکانه و پابرجایش قلب تپنده‌ی این ماجراجویی نسبتا خشک و جدی است. و ساساکی گانریو، رقیب موساشی که او هم صاحب دستکش اونی است، همیشه غافلگیرکننده و پرزرق‌وبرق ظاهر می‌شود؛ هرچند هر بار حضورش یعنی یکی از سخت‌ترین نبردهای بازی در راه است.

منتور موساشی، اونو نو تاکامورا، اونی‌ای است که وظیفه دارد از مرز میان دنیای زندگان و جهنمی که گنماها در آن حبس شده‌اند محافظت کند. همان مرزی که در ابتدای بازی زیر فشار قرار می‌گیرد و جرقه‌ی اصلی ماجراها را می‌زند. جایی در میانه‌ی بازی، موساشی از تاکامورا می‌پرسد چرا داوطلبانه دستکش اونی را پذیرفته و چرا حاضر است همیشه در نقش یک اونیموشا با گنماها بجنگد. پاسخ او ساده است: چون لذت‌بخش است. و باید بگویم، تا انتهای بازی با او هم‌عقیده می‌شوید.

مبارزاتی که استادی می‌طلبند

برخلاف بسیاری از بازی‌های اکشن در این نسل که آموزش‌هایشان بعد از ده دقیقه تمام می‌شود، Onimusha حتی ساعت‌ها بعد از شروع بازی همچنان مهارت‌های جدید به موساشی اضافه می‌کند. این روند ممکن است در ابتدا ریتم بازی را کمی کند و خسته‌کننده جلوه دهد، اما در نهایت دلیل خوبی برایش وجود دارد. مبارزات باس‌های بازی مثل یک امتحان واقعی عمل می‌کنند؛ سنجشی از اینکه آیا شما واقعا همه‌چیز را یاد گرفته‌اید یا نه، از دفاع و جاخالی گرفته تا انحراف ضربات و سایر تکنیک‌هایی که موساشی بلد است، نه فقط بخشی از آن‌ها.

در Onimusha خبری از دکمه‌کوبی بی‌هدف یا دور زدن مبارزات سخت با ترفندهای ارزان نیست. سخت‌ترین لحظات بازی نیاز به بی‌نقصی تقریبی دارند و هر پیروزی سخت‌به‌دست‌آمده، با موجی از احساس رضایت همراه می‌شود.

مبارزات ساده با گروه‌های کوچک دشمن در محله‌های شرقی کیوتو یا در صحنه‌های زیبا و کارت‌پستالی مثل جنگل بامبو آراشیاما و قلعه‌های مختلف نیز به‌اندازه‌ی کافی لذت‌بخش هستند. مراحل ابتدایی بازی، مثل معبد کیوومیزودرا یا آزمایشگاه زیرزمینی دوکیو، بیشتر شبیه زمین بازی برای آزمایش تکنیک‌های مبارزه‌ای عمل می‌کنند. طراحی محیط‌ها آن‌قدر خوب از آب درآمده که انگار سازندگان با اعتمادبه‌نفس به شما می‌گویند: «می‌دانیم خوب ساختیمش، حالا لذتش را ببرید.» کشف گنماهای جدید، یادگیری الگوهای حمله‌شان و واکنش‌نشان‌دادن به آن‌ها، Onimusha را به بازی‌ای تبدیل می‌کند که کنار گذاشتنش سخت است.

onimusha game design.jpg

آنچه این چرخه‌ی یادگیری و مبارزه را جذاب نگه می‌دارد، تنوع در نوع گنماهایی است که سر راهتان قرار می‌گیرند. هر دشمن جدید، الگوی حمله‌ی خاص خودش را دارد و شما را مجبور می‌کند مجموعه‌ای از واکنش‌ها را دوباره در ذهنتان مرور کنید؛ یعنی همان چیزی که مبارزات را از یک روال تکراری فاصله می‌دهد. حس ضربه‌زدن نیز به‌خوبی طراحی شده است؛ هر برخورد شمشیر با بدن دشمن، وزن و قدرت خودش را دارد و صداگذاری و جلوه‌های بصری بازی به‌خوبی این حس را تقویت می‌کنند. شاید بشود گفت مبارزات Onimusha در بهترین حالت خودش، ترکیبی موفق از دقت سبک سولزلایک و ریتم نفس‌گیر بازی‌های اکشن ژاپنی کلاسیک است؛ ترکیبی که کمتر عنوانی توانسته این‌قدر روان اجرایش کند.

وقتی تکرار جای تازگی را می‌گیرد

مشکل اصلی از نیمه‌ی دوم بازی شروع می‌شود، جایی که وابستگی زیاد بازی به شکاف‌های زمانی (rifts) خودش را نشان می‌دهد؛ میدان‌های مبارزه‌ای بسته که تا پایان دادن به آن‌ها نمی‌توانید ترکشان کنید. این شکاف‌ها را می‌توان مثل یک کوییز قبل از امتحان اصلی در نظر گرفت، اما آن‌قدر تکرار می‌شوند و اغلب همان باس‌های قبلی را دوباره سر راهتان قرار می‌دهند که در نهایت خسته‌کننده می‌شوند.

کپکام، به‌عنوان همان معلمی که این کوییزها را طراحی کرده، دلیل قانع‌کننده‌ای برای این تکرار ارائه نمی‌دهد، جز اینکه گنماها همچنان کارهای شیطانی کوچک خودشان را انجام می‌دهند. همین موضوع باعث می‌شود سفر موساشی گاهی کش‌دار به نظر برسد، به‌خصوص وقتی می‌دانید شخصیت‌های منفی اصلی بازی جاه‌طلبی‌های جذابی دارند و می‌شد ماجرا را فشرده‌تر و روان‌تر روایت کرد.

در کنار خط اصلی داستان، فرصت‌های زیادی برای تمرین بیشتر وجود دارد؛ از ماموریت‌های فرعی ساده و پرونده‌های عجیب برگرفته از افسانه‌های ژاپنی گرفته تا آرنایی ماوراءالطبیعی برای تمرین و نبرد دوباره با باس‌ها. اما در کنار همه‌ی این‌ها، باید بپذیرید که بخش زیادی از وقتتان صرف بستن ریفت‌ها و از بین بردن گِل‌های شرارت برای پاک کردن مه می‌شود؛ کاری که احتمالا دوست دارید کمتر از این تکرار می‌شد.

در قیاس با نسخه‌های قبلی سری

طرفداران قدیمی Onimusha احتمالا بلافاصله متوجه می‌شوند که Way of the Sword چقدر نسبت به نسخه‌های اولیه‌ی این سری، که در دوران پلی‌استیشن ۲ محبوبیت پیدا کرده بودند، پیچیده‌تر و بی‌رحم‌تر شده است. آن حس نوستالژیک اکشن و ماجرایی نسخه‌های قدیمی هنوز در فضاسازی و طراحی هنری بازی حس می‌شود، اما سیستم مبارزات به‌طور کامل برای مخاطب امروزی، که با ژانر سولزلایک و بازی‌های اکشن سخت آشناست، بازطراحی شده است. این یعنی بازیکنانی که فقط برای نوستالژی سراغ Way of the Sword می‌آیند، ممکن است در ابتدا غافلگیر شوند؛ اما همان‌ها هستند که در نهایت بیشترین لذت را از عمق مبارزاتش می‌برند. از سوی دیگر، بازیکنان تازه وارد به سری هم هیچ مشکلی برای همراه شدن با داستان و دنیای بازی نخواهند داشت، چون Onimusha به شکلی طراحی شده که نیازی به آشنایی قبلی با اتفاقات نسخه‌های پیشین ندارد.

Way of the Sword سخت‌ترین و در عین حال پیچیده‌ترین عنوان سری Onimusha از نظر عمق مبارزات است، و همین موضوع آن را به رضایت‌بخش‌ترین و لذت‌بخش‌ترین نسخه‌ی این مجموعه تبدیل می‌کند. برخی از عناصر قدیمی طراحی بازی تلاش می‌کنند سرعت موساشی را کم کنند، اما او را نمی‌توانند متوقف کنند؛ و در نهایت نمی‌توانند جلوی لذتی را که در قلب Way of the Sword جریان دارد بگیرند.

در نهایت، Onimusha: Way of the Sword نمونه‌ای است از اینکه چطور یک سری قدیمی می‌تواند بدون از دست‌دادن هویتش، خودش را برای نسل جدید بازسازی کند. بله، بعضی از انتخاب‌های طراحی، به‌خصوص در نیمه‌ی دوم بازی، حس می‌کنید که نتیجه‌ی محافظه‌کاری بیش از حد بوده‌اند، اما این ایرادها هرگز آن‌قدر بزرگ نمی‌شوند که تجربه‌ی کلی را خراب کنند. اگر به دنبال یک بازی اکشن با مبارزاتی فنی، فضاسازی دلنشین از ژاپن دوران ادو و شخصیت‌هایی به‌یادماندنی هستید، Way of the Sword یکی از بهترین گزینه‌های امسال برای شماست.


از اینکه تا انتها همراه پیکسوباز بودید، از شما صمیمانه متشکریم.

0 آرا: 0 موافق, 0 مخالف (0 امتیاز)

نظر بدهید

دنبال کنید
جستجو
ترندترین های امروز
در حال بارگذاری

ورود در 3 ثانیه...

ثبت‌نام در 3 ثانیه...

همه فیلدها الزامی هستند.